![]() |
![]() |
|
| कभी अलविदा न कहना |
|
چراغی در دست، چراغی در دلم.
زنگارِ روحم را صیقل میزنم. آینهیی برابرِ آینهات میگذارم تا با تو ابدیتی بسازم.
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دوازدهم آبان 1389ساعت 19:15 توسط زهرا محبى Zahra Mohebbi |
|
|
در خلئی که نه خدا بود و نه آتش، نگاه و اعتمادِ تو را به دعایی نومیدوار طلب کرده بودم.
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دوازدهم آبان 1389ساعت 19:11 توسط زهرا محبى Zahra Mohebbi |
|
|
روزی ما دوباره کبوترهایمان را پیدا
خواهیم کرد
و مهربانی دستِ زیبایی را خواهد گرفت. روزی که کمترین سرود روزی که معنای هر سخن دوستداشتن است روزی که آهنگِ هر حرف، زندگیست روزی که هر لب ترانهییست روزی که تو بیایی، برای همیشه بیایی روزی که ما دوباره برای کبوترهایمان دانه بریزیم... و من آن روز را انتظار میکشم |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سوم فروردین 1389ساعت 0:12 توسط زهرا محبى Zahra Mohebbi |
|
|
حسی مبهم, دیدی موهوم, نفسی تازه, زندگی یی دوباره, خزانی بی رمق, بهاری سبز, معنای تمام واژه ها زندگی ست . . . باز هم بهار, باز هم شکوفهی درخت گیلاس, باز هم بوی توت باغ بالو، و باز . . .
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و هفتم اسفند 1388ساعت 10:36 توسط زهرا محبى Zahra Mohebbi |
|
|
بوی عيدی، بوی توت، بوی كاغذرنگی،
بوی تند ماهیدودی وسط سفرهی نو، بوی یاس جانماز ترمهی مادربزرگ، با اينا زمستونو سر میکنم، با اينا خستهگیمو در میکنم! شادی شکستن قلک پول، وحشت کم شدن سکهی عیدی از شمردن زیاد، بوی اسکناس تانخوردهی لای کتاب، با اينا زمستونو سر میکنم، با اينا خستهگیمو در میکنم! فکر قاشق زدن یه دختر چادرسيا، شوق یک خيز بلند از روی بتههای نور، برق کفش جفشده تو گنجهها، با اينا زمستونو سر میکنم، با اينا خستهگیمو در میکنم! عشق یک ستاره ساختن با دولک، ترس ناتموم گذاشتن جریمههای عید مدرسه، بوی گل محمدی كه خشک شده لای کتاب، با اينا زمستونو سر میکنم، با اينا خستهگیمو در میکنم! بوی باغچه، بوی حوض، عطر خوب نذری، شب جمعه پی فانوس توی كوچه گم شدن، توی جوی لاجوردی هوس یه آبتنی، با اينا زمستونو سر میکنم، با اينا خستهگیمو در میکنم! فرهاد |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و پنجم اسفند 1388ساعت 13:6 توسط زهرا محبى Zahra Mohebbi |
|
|
و وقتی که دیگر نبود من به بودنش نیازمند شدم |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و سوم اسفند 1388ساعت 15:53 توسط زهرا محبى Zahra Mohebbi |
|
|
ترجیح می دهم با کفشهایم در خیابان راه بروم و به خدا فکر کنم تا این
که در مسجد بنشینم و به کفشهایم فکر کنم . دکتر شریعتی |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و سوم اسفند 1388ساعت 15:51 توسط زهرا محبى Zahra Mohebbi |
|
|
مدتی بود که از این وادی دور بودم اونم به ناچار شرایط و کارهای تمام نشدنی والبته بگذریم به دلیل تنبلی هم شاید ;) اما خوب الآن چند روزیه که با یک وب بلاگ تازه آشنا شدم و اون بلاگ گر عزیز باعث شد که من دوباره ترغیب به نوشتن بشم, و الآن واقعا احساس خوبی دارم که دوباره اینجام و با شماها. سعی کردم که به دوستان خبر به روز شدن بلاگ رو بدم. با یه دنیا مهربونی منتظرتونم! شادمان باشید! |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و سوم اسفند 1388ساعت 15:31 توسط زهرا محبى Zahra Mohebbi |
|
|
Dr MHH July 2004 http://drhaddadzadeh.blogspot.com |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و سوم اسفند 1388ساعت 14:11 توسط زهرا محبى Zahra Mohebbi |
|
|
احمد شاملو::.
اشک رازی ست لبخند رازی ست عشق رازی ست اشک آن شب لبخند عشقم بود ● قصه نيستم که بگوئی نغمه نيستم که بخوانی صدا نيستم که بشنوی يا چيزی چنان که ببينی يا چيزی چنان که بدانی ... من درد مشترکم مرا فرياد کن. ● درخت با جنگل سخن می گويد علف با صحرا ستاره با کهکشان و من با تو سخن می گويم نامت را به من بگو دستت را به من بده حرفت را به من بگو قلبت را به من بده، من ريشه های ترا دريافته ام با لبانت برای همه لب ها سخن گفته ام و دست هايت با دستان من آشناست. در خلوت روشن با تو گريسته ام برای خاطر زندگان، و در گورستان تاريک با تو خوانده ام زيبا ترين سرودها را زيرا که مردگان اين سا ل عاشق ترين زندگان بودند. ● دستت را به من بده دست های تو با من آشناست ای دير يافته! با تو سخن می گويم بسان ابر که با توفان بسان علف که با صحرا بسان باران که با دريا بسان پرنده که با بهار بسان درخت که با جنگل سخن می گويد زيرا که من ريشه های ترا دريافته ام زيرا که صدای من با صدای تو آشناست |
|
+ نوشته شده در
جمعه سی ام بهمن 1388ساعت 13:43 توسط زهرا محبى Zahra Mohebbi |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
KABHI ALVIDA NAA KEHNA هرگز نگو خداحافظ Never Say Goodbye در دنیا هیچ بن بستی نیست، یا راهی خواهم یافت یا راهی خواهم ساخت. |
| نوشته های پیشین |
|
آبان 1389 فروردین 1389 اسفند 1388 بهمن 1388 آذر 1388 مرداد 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 |
| پیوندها |
|
کوچ معنی من است. وستا آبجی خانومی MUSIMED پزشک وظیفه محمود حبیبی (قلندر) سال های واپسین... سال های تا کنون وبلاگهای به روز شده من برای تو نوشتم از هیچ کجا تا خداحافظ |
|
RSS
|